خرید بک لینک

قدم بزن همه ی شهر را به پای خودت
و گریه کن وسط کافه ها برای خودت

تو خود علاج غم و درد بیشمار خودی
برو طبیب خودت باش و مبتلای خودت !

شبیه نوح اگر هیچکس به دين تو نیست
تو با خدای خودت باش و ناخدای خودت

دوباره دست به زانوی خود بگیر و بایست
بزن اگر که زدی، تکیه بر عصای خودت

بگرد و صورت خود را دوباره پیدا کن
تویی که گم شده ای بین عکس های خودت …

#حسین_زحمتکش

برچسب: نویسنده: شیدا رضوانی تاريخ: پنجشنبه 31 خرداد 1403 ساعت: 12:16

گفتی که غم داری ؟ بله دارم

غم دارم و بسیار هم دارم...

گفتی که بیماری؟ بله هستم

دیوانه ام، آزار هم دارم!

___

دیوانگی کم اعترافی نیست

من عاشقم ، حرف اضافی نیست

اما اگر این عشق کافی نیست

یک جان بی مقدار هم دارم

برچسب: نویسنده: شیدا رضوانی تاريخ: دوشنبه 28 خرداد 1403 ساعت: 6:08

قدم بزن همه ی شهر را به پای خودت
و گریه کن وسط کافه ها برای خودت

تو خود علاج غم و درد بیشمار خودی
برو طبیب خودت باش و مبتلای خودت !

شبیه نوح اگر هیچکس به دين تو نیست
تو با خدای خودت باش و ناخدای خودت

دوباره دست به زانوی خود بگیر و بایست
بزن اگر که زدی، تکیه بر عصای خودت

بگرد و صورت خود را دوباره پیدا کن
تویی که گم شده ای بین عکس های خودت …

#حسین_زحمتکش

برچسب: نویسنده: شیدا رضوانی تاريخ: دوشنبه 28 خرداد 1403 ساعت: 6:08

هرچه را داشتهام ریختهام دور و برممثلا کار زیاد است و شلوغ است سرممثلا تنگِ کسی نیست دلم اصلا همخستهٔ مشغلهها هستم اگر هم پکرمچقدر این دو سه هفته نرسیدم به خودموضعم آنقدر شلخته است که گویی پسرمیوسفم رفته و درها همگی بسته شدهمن در این قصرِ دراندشت پیاش در به درمنه که دلتنگی و این مسألهها! میخواهمتکهٔ پیرهنش مانده برایش ببرملاأقل کاش که زخمی زده بودم کاریتا اگر تازگیام رفت بماند اثرمچقدر کار کشید از دل شیرازی من«پدر عشق بسوزد که درآمد پدرم»باز هم بوی غذایی که دلش سوخت براممیروم باز سر کوچه فلافل بخرمباز هم بین غزل مسخرهبازی کردمتا غرورم مثلا حفظ شود خیر سرممن که بانویم و پا پیش گذارم زشت استتو هم آنقدر نیا تا که بیاید خبرم

برچسب: نویسنده: شیدا رضوانی تاريخ: دوشنبه 21 خرداد 1403 ساعت: 12:11

تا می کشم خطوطِ تو را پاک می شوی
داری کمی فراتر از ادراک می شوی

هر لحظه از نگاهِ دلم می چِکی ولی
با دستمالِ کاغذی ام پاک می شوی

این عابران که می گذرند از خیال من
مشکوک نیستند تو شکاک می شوی

تو زنده ای هنوز برایم گمان نکن
در گورِ خاطرات خوشم خاک می شوی

باید به شهرِ عشق تو با احتیاط رفت
وقتی که عاشقی چه خطرناک میشوی

#نجمه_زارع

برچسب: نویسنده: شیدا رضوانی تاريخ: دوشنبه 21 خرداد 1403 ساعت: 12:11

گرچه نزد ما سر ناسازگاری داشتی
پرچم تسلیم پیش دیگری افراشتی

ما گذشتیم از گناه دوستان اما تو هم
دشمن ما را نباید دوست میپنداشتی

عاقبت از رفتنت روزی پشیمان میشوی
راه برگشتن برای خود چرا نگذاشتی؟

کاش جای دردِ دل کردن برای دیگران
حرمت این عشق را چون من نگهمیداشتی

دوست وقت دشمنی هم دوست میماند، ولی
بعد از این تصمیم با تو، دشمنی یا آشتی؟!

#علی_مقیمی

برچسب: نویسنده: شیدا رضوانی تاريخ: سه شنبه 15 خرداد 1403 ساعت: 2:37

صفحه بندی